قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1153

تاريخ الفي ( فارسى )

خواسته بيرون آيند . و حميد بر اين معنى سوگندان مغلظ ياد كرده به مرتبه‌اى كه يزيد بن مهلّب را از آن ممر خاطر جمع شد . و در اين وقت مفضّل با تمامى اهل بيت يزيد بن مهلّب به عزيمت شهر قندابيل بر كشتيها نشسته متوجه آن‌جانب شدند . چون به ساحل كرمان رسيدند از آنجا متوجّه قلعهء حميد بن وداع شدند . امّا چون به آن حدود شهر رسيدند آن مرد بىمروّت و بىديانت فرمود تا دروازه‌هاى شهر را استوار كرده ناچار ايشان را در شهر راه ندادند . « 1 » پس ناچار ايشان بر ظاهر قلعهء قندابيل فرود آمدند . هنوز ايشان قرار نگرفته بودند كه شاميان رسيدند و در ميان ايشان جنگ درگرفت . نعمان بن ابراهيم بن مالك و محمّد بن اسحق بن محمّد بن اشعث و پسر صول ، ملك هندوستان ، همراه مفضّل بن مهلّب بودند و در جنگ داد مردى و مردانگى دادند . امّا سروكار به آنجا رسيد كه نزديك بود كه سپاه شام به هزيمت بروند كه آن بىحقيقت ، حميد بن وداع ، از قلعه بيرون آمده از عقب آل مهلّب بر ايشان حمله آورد . به سبب آن مرد ايشان متفرّق شده روى به گريز نهادند . چون مروان بن مهلّب اين حال را مشاهده كرد متوجّه سراپردهء اهل و عيال شد . مفضّل از وى پرسيد : اى برادر كجا مىروى ؟ گفت : مىروم اين سرپوشيدگان را بكشم تا اين فاسقان بر ايشان دست نيابند . مفضّل او را از اين اراده منع كرد . آخر الامر مفضّل و زياد و عبد الملك و مروان ، پسران مهلّب ، و معاوية بن يزيد بن مهلّب و عمر و مغيره ، پسران قبيصة بن مهلّب ، همه به قتل رسيدند . نعمان بن ابراهيم بن مالك اشتر و محمّد بن اسحق و پسر صول ، ملك هندوستان ، و غيرهم را اسير كرده با سرهاى كشتگان و زنان و اطفال مهلّب مجموع را به بصره نزد مسلمه فرستادند . راوى گويد كه صد زن از خاندان مهلّب در آن ميان بودند . چون مسلمه اسيران را بديد گفت : من سوگند خورده‌ام كه زمان و كودكان قبيلهء مهلّب را بفروشم . جرّاح بن حكم گفت : من ايشان را به صد هزار درم مىخرم تا سوگند امير راست شود . مسلمه آن جماعت را به مبلغ مذكور فروخت ، امّا آن وجه را از جرّاح طلب نداشت . * * * [ فرستادن يزيد بن عبدالملك عمرو بن هبيره را به عراق سعيد حرشى را به خراسان ] و در اين سال يزيد بن عبد الملك امارت عراق و خراسان را به عمرو بن هبيره داد و عمرو ، سعيد حرشى را از قبل خويش به خراسان فرستاد . چون سعيد حرشى به خراسان درآمد در

--> ( 1 ) . حميد نامه‌اى به هلال بن احوز نوشته او را براى دفع آل مهلّب به قندابيل خواند . هلال پرچم امان برافراشت و تمام ياران مفضّل ، به غير از برادران ، به پناه هلال درآمدند .